
زندگی نامه
کتاب شناسی
مقاله شناسی
سخنرانـی ها
دکتر آریان پور از نگاه دیگران
همایش ها و بزرگداشت ها
همکاری با ما
پل ارتباطی ما و شما : aryanpour@ymail.com
« برای دانلود هر یک از آثار بر روی جلد اثر کلیک کنید تا به صفحۀ دانلود بروید. » برای دیدن سایر آثار به بخش کتابشناسی و مقالهشناسی مراجعه کنید.
« گفتگو با دکتر امیر حسین آریان پور »

توضیح : مطلب زیر، متن گفتوگوی زندهیاد رفیق امیرحسین آریانپور با نماینده دانشجویان مبارز ایرانی مقیم انگلستان است. این مصاحبه در آستانه انقلاب بهمن 1357 صورت گرفته و به موقع خود به شکل دستنویس و در سطحی محدود پخش گردید. این گفتوگو حاوی نکات بسیار روشنگر و منعکس کننده دیدگاهها و اعتقادات این دانشمند برجسته ایرانی است.
* در ایران افراد معدودى هستند که هر جا نسل جوان مدرسه رفته ما باشد، نام آن ها هم هست. یکى از این افراد معدود و باید اضافه کنم خوشبخت، شما هستید. نسل جوان ایران هیچ وقت از شما جدا نبوده است.در گرما گرم مبارزه فعلى نام شما بر زبان خیلى از جوانان جارى است و افکار شما به دست آن ها در کار است. این روزها دیگر صداى جوانان ما در گلو خفه نمى شود. صداى آن ها بلند است و حتى به آسمان مى رسد. با این وصف مى خواهند صداى مانوس شما را هم که در سال هاى ناامیدى و خفقان، صداى امید و اعتراض بوده است، بشنوند. خصوصاً این که چندى است از شما دور هستند. آمده ایم با شما گفت و گویى بکنیم.
آریانپور : به هیچ وجه سزاوار این همه لطف دوستان نیستم. امیدوارم مانند گذشته، با الهام از اندیشه هاى پاک و روشن دوستان، بتوانم هم چنان بعضى از جهل ها و قصورهاى خودم را بشناسم و اصلاح کنم.
* گفت و گو را شروع مى کنیم با این پرسش که به چه منظورى ایران را ترک کرده اید. آیا قصد دارید در خارج از کشور عهده دار کارى شوید؟
آریانپور : ابداً! بارها به دانشگاه هاى خارجى دعوت شده ام، اما هرگز نپذیرفته ام. براى دو منظور به این جا آمده ام: اولاً درمان ناراحتى قلب که تنگى نفس هم از سال گذشته برآن اضافه شده است. ثانیاً براى مطالعه کتاب ها و مخصوصاً مجله هاى علمى که براى اتمام دو تحقیق ناچیز من درباره “جامعه شناسى هنر” و “زمینه فلسفه امروز” لازمهستند.
* آیا در این جا با گروه هاى دانشجویى تماس کافى داشته اید؟
آریانپور : افراد و گروه هاى خودى و بیگانه کراراً براى تحصیل اطلاعات در زمینه انقلاب جارى ایران یا دعوت به سخن رانى و بحث، با من تماس گرفته اند. تا جایى که توانسته ام با خودى ها همکارى کرده ام. ولى با افراد و سازمان هاى بیگانه مخصوصاً بعضى گروه هاى وابسته به “حقوق بشر” رفتارى محتاطانه داشته ام.
* درباره آخرین گرفتارى دانشگاهى شما مطالبى در نشریات فارسى اروپا منتشر شده است. حتى یکى از نشریه ها نامه اى به امضاى شما که در واقع خود اعلام جرمى بر ضد دستگاه هاى دولتى ایران است، انتشار داده است. لطفاً بفرمایید قضیه از چه قرار بود.
آریانپور : قضیه تازه اى نبود. دنباله گرفتارى هاى سال هاى گذشته بود. همان طور که نامه مورد بحث هم حلقهاى بود از زنجیره نامه ها یا اعلام جرم هاى متعدد گذشته. مى خواستند مرا از محیط دانشجویى، از دریاى پرشور زندگى بخشم، به خاک بیندازند. البته تازگى نداشت. اما این بار وسایل جدیدى به کار بردند. ابتدا بعضى از همکاران دانشگاهى مرا به جانم انداختند و از کرسى هاى درس و منبرهاى سخن رانى و حتى رادیو دولتى براى اهانت و اتهام و تهدید استفاده کردند. بعد در محل کارم بلوا برپا کردند. سرانجام به وسیله اوباش مرا در نزدیکى منزلم مورد حمله و ضرب و شتم قرار دادند... بگذریم از زشتى ها. به یارى دانشجویان بیدار و برخى از استادان حق طلب مقاومت کردم و تا پایان سال تحصیلى کلاس هایم را باز و فعال نگاه داشتم.
* امیدواریم که بعد از این، کلاس هاى درس شما همچنان به روى دانشجویان باز باشد. برویم بر سر آثار شما. نوشته هاى شما پى درپى با تیراژ بسیار زیاد به بازار مى آیند و به سرعت نایاب مى شوند. حتى بعضى از آثار شما را در داخل و خارج به شکل غیرمجاز عکس بردارى و تکثیر مى کنند و به بهاى زیاد مى فروشند. ولى مدتى است که به جز چند مقاله و رساله تکثیر شده اثر تازه اى بیرون نداده اید. مى گویند علت این امر اختلافى است که با ناشر آثارتان دارید. لطفاً بفرمایید که ریشه این اختلاف در چیست؟
آریانپور : در دو سال گذشته دو کتاب از نوشته هاى من تجدید چاپ شده اند. متاسفانه هر دو هم از لحاظ چگونگى کاغذ و چاپ و صحافى مورد ایراد قرار گرفتند و هم بهاى آن ها نسبتاً گزاف بود. چون در کار کتاب نویسى تنها به مصالح خوانندگان نظر دارم از ناشر گله کردم و خواستار شدم که بعد از آن بدون موافقت و نظارت من دست به چاپ و انتشار هیچ یک از نوشته هاى دیگر من نزند. ناشر هنوز صریحاً موافقت نکرده است. ولى انتظار مى رود که به زودى به توافق برسیم.
* چه آثارى را براى انتشار آماده دارید؟
آریانپور : همه کتاب هاى گذشته - چه ترجمه و چه تالیف -با تجدید نظر دقیق براى چاپ آماده اند. و پاک نویس کردن سه کتاب مفصل تازه که نزدیک سى سال وقت گرفته اند شروع شده است. مقصودم “جامعه شناسى هنر” و “زمینه فلسفه امروز” و “فرهنگ فلسفه و علوم انسانى” است.
* درباره یکى از مترجمان و مولفان معروف آقاى باقر مومنى چه مى فرمایید؟ ایشان اخیراً به کتاب “زمینه جامعه شناسى” اقتباس شما ایراد گرفته اند و در مقاله اى ضمن حمله به آل احمد و شریعتى و به آذین، اشاره اى هم به شما کرده اند.
آریانپور : انتقاد آقاى مومنى از دیگران به عنوان نظر یک شخص در باره اشخاص دیگر کارى است مجاز. همان طور که هزاران نفر مرحوم آل احمد و مرحوم شریعتى و آقاى به آذین را ستایش مى کنند، یک نفر یا یک گروه هم مى تواند بر آن ها خرده بگیرد.
و اما در مورد نظر ایشان به کتاب “زمینه جامعه شناسى” : این کتاب مانند هر کتابى در خور انتقاد است. مخصوصاً این که در بحبوحه اختناق تهیه شده و لزوماً محدودیت هایى دارد. من همیشه از انتقاد دیگران استقبال کرده ام و چنان که مى دانید، خرده هایى را که اهل نقد و از جمله آقاى مومنى بر “زمینه جامعه شناسى” گرفته اند، عیناً در جزوه اى نقل کرده ام و براى استفاده و قضاوت خوانندگان به پیوست “زمینه جامعه شناسى” انتشار داده ام.
اما درباره ایراد اخیر آقاى مومنى: ایشان همان ایرادى را که قبلاً گرفته اند و من و دانشجویان بدان پاسخ داده ایم، با تفصیل و شدت بیشترى تکرار کرده اند و ضمن حمله بى دریغ به منابع کتاب یعنى شاخص هاى جامعه شناسى قرن بیستم - که برخى از آنان مانند “گوردن چایلد” از جامعه گرایان و ترقى خواهان بزرگ عصر ما هستند- نبودن نام ها و عنوان هاى معینى را در میان منابع کتاب، براى تخطئه آن کافى دانستهاند.
در یک نشریه دانشجویى مطلبى درباره خرده گیرى ایشان خوانده ام. محققى نوشته است که مطابق نوشته آقاى مومنى، ایشان از یک طرف لجاجت را استقامت اخلاقى پنداشته و از طرف دیگر بى اعتنا به وسعت و پیچیدگى علوم اجتماعى، به شیوه اصحاب فرمالیسم، استعمال اصطلاحات و فرمول هاى کلى معینى را جواز پذیرش یک کتاب علمى انگاشته اند.
من شخصاً در زمینه انتقاد ایشان چیزى نمى گویم. زیرا اولاً در گذشته یک بار در این باره توضیح داده ام و معتقدم که “در خانه اگر کس است، یک حرف بس است”. ثانیاً در جریان انقلاب حاد کنونى، طرح مسئله هاى نظرى مخصوصاً مسئله هایى که جنبه شخصى دارند، روا نیست...
* آقاى مهندس مهدى بازرگان، رهبر نهضت آزادى در طى دو سخنرانى ضمن بحث درباره تمدن غرب و تمدن شرق به شما اشاره کرده و گفته اند که شما از پذیرش بى قید و شرط تمدن تکنولوژیک غربى طرفدارى مى کنید. آیا این طور است؟
آریانپور : من هرگز در هیچ کجا چنین چیزى نگفته و ننوشته ام. تصور مى کنم که ایشان از کتاب “در آستانه رستاخیز” - کتابى که تقریباً سى سال پیش به قلم من منتشر شده است - چنین استنباطى کرده باشند. آنچه من در آن مورد و موردهاى دیگر نوشته ام این است که در هر دوره اى یکى از تمدن هاى بزرگ بر اثر رشد درونى خود و نیز بهره ورى از تمدن هاى دیگر به صورت تمدن بارز در مى آید و بر تمدن هاى دیگر سلطه مى ورزد.
تمدن غربى در دوره دویست ساله گذشته وضعى این گونه داشته است. و به ناگزیر بعضى از وجوه آن مخصوصاً تکنولوژى، در جامعه هاى گوناگون رخنه کرده اند. ولى برخلاف اعتقاد عموم، تکنولوژى صرفاً مختص تمدن غربى نیست. در هر جامعه اى آنچه انسان را در جریان تنازع بقاء حفظ کرده است، ابزارسازى و وجه پیچیده آن یعنى تکنولوژى است. همه تمدن هاى انسانى تکنولوژیک نبوده اند، و تکنولوژى همواره در نتیجه انتقال از جامعه اى به جامعه دیگر تکامل یافته و موثرتر و کارسازتر شده است. از این رو تکنولوژى کنونى که به غلط “غربى” به شمار رفته، مانند علم، متعلق به همه بشریت است، و براى همه بشریت نیز لازم و مفید است. زشتى هایى که در جوامع مغرب زمین وجود دارند، همانند زشتى هایى که در جوامع غیر صنعتى مشرق زمین یافت مى شوند، زاده تکنولوژى نیستند، بلکه زاده نظام هاى اجتماعى سودجویى هستند که با برقراى روابط اجتماعى ناهنجار از تکنولوژى و هر عامل سودبخش دیگر، سواستفاده مى کند. آنچه در تمدن غربى قابل طرد است، تکنولوژى یا علم نیست، بلکه استثمار و استعمار طبقات حاکم مغرب زمین است و امپریالیسم نام دارد.
* درباره کانون نویسندگان ایران دو نظر وجود دارد. برخى آن را مفید مى دانند، و برخى ها بى فایده. نظر شما چیست؟
آریانپور : کانون نویسندگان ایران یک سازمان صنفى است و به عنوان یک سازمان صنفى مى تواند به سود جامعه، نویسندگانى را که از همه جهت هم فکر نیستند، در مورد برخى از مسایل مهم همانگ کند. من آن را مانند هر سازمان صنفى دیگر مفید مى دانم و به همین سبب در سال پیش ضمن نامه اى به اعلام عضویت خود آن را تایید کردم. البته همچنان که برخى مخالفان کانون نویسندگان ایران مى خواهند، باید در مورد کیفیت و کمیت فعالیت هاى آن به تجدید نظر پرداخت. اما در هر حال نباید از یاد برد که دامنه فعالیت یک سازمان صنفى نمى تواند چندان وسیع باشد.
در این روزها آنچه باید براى کانون نویسندگان ایران و سایر سازمان هاى مردم پرور در درجه اول اهمیت باشد، آزادى آقاى به آذین، دبیر برجسته کانون است که هنوز با وجود کسالت قلبى و اعتراض هاى مکرر مردم در زندان به سر مى برد.
* در ماه هاى اخیر - در ایران و در خارج از ایران - فعالیت هاى اجتماعى شما در چه جهت بوده است؟ مقصود هدف هاى مشخصى است که دنبال مى کنید؟
آریانپور: در بهار سال جارى از ملاحظه قدرت پاسداران نظام کهنه و سنگینى بار مبارزه اجتماعى که از آن پس به تدریج شدت یافت، اتحاد همه نیروهاى بهبودخواه را امرى حیاتى تشخیص دادم و از آن زمان تا کنون با یارانى که به اولویت این هدف اعتقاد دارند، همکارى کرده ام.
* انعکاس طرح اتحاد را در اعلامیه هاى “جمعیت اتحاد براى آزادى و استقلال” و بعدها در اعلامیه هاى “اتحاد دمکراتیک مردم ایران” دیده ایم. ولى باید بگوییم که هم در ایران و هم در خارج بعضى از روشنفکران ما معتقدند که توفیق آن اتحاد منوط به این است که گروه هاى سیاسى پس از مطالعه سوابق و روش ها و هدف هاى یکدیگر، بتوانند صلاحیت و حقانیت یکدیگر را تایید کنند. نظر شما چیست؟
آریانپور : گمان نمى کنم که در هیچ زمانى مخصوصاً در زمان حاضر چنین کارى صحیح یا عملى باشد. زیرا اولاً هیچ گروه سیاسى داورى گروه هاى سیاسى دیگر را درباره خود بى غرضانه و عادلانه نمى داند و نمى پذیرد. ثانیاً شناخت هدف ها و روش ها و مخصوصاً فعالیت هاى ىک گروه سیاسى به راستى کارى دشوار است و شاید فقط از روى آثار منفى ومثبتى که آن گروه به مرور زمان از خود باقى مى گذارد، میسر شود. این علم تاریخ است که در آینده با احاطه بر مدارک فراوان علنى و مخفى و کمابیش برکنار از حب ها و بغض ها، تاثیرات مثبت و منفى و درجه حقانیت گروه هاى سیاسى ما را تعیین خواهد کرد.
بدیهى است که ما نمى توانیم در انتظار قضاوت آتى تاریخ، عاطل بنشینیم و با تفرقه یا احیاناً مناقشات میان گروه ها، نیروهاى جامعه خود را برباد دهیم. بنابر این باید مبارزه اجتماعى موثر سریعاً در صدد اتحاد برآییم. گروه هایى که با وجود اختلافات خود، در یک هدف کلى مشترک باشند، مى توانند بدون داورى درباره ماهیت یکدیگر، متحد شوند. چنین اتحادى در دوره کنونى مبارزه مردم ایران نه تنها ضرورت حیاتى دارد، بلکه با سهولتى نسبى تحقق پذیر است.
* نظر شما درباره وضع رژیم موجود چیست؟
آریانپور : رژیمى که سالیان دراز بر ما فرمان رانده است، اکنون مرده است، و قطعاً مرده، زنده نمى شود. هر چه پیش آید و حتى اگر مجدداً دیکتاتورى استقرار یابد، جامعه ما دیگر دیکتاتورى چنانى به خود نخواهد دید و اساساً دیر زمانى در چنگال دیکتاتورى نخواهد ماند. دلیل این مدعا به خود آمدن جامعه ما یعنى بیدارى مردم است که در طى انقلاب جارى مسلم شد.
* مى توانید بگویید که چرا در وطن ما دیکتاتورى تا این پایه طولانى بود؟
آریانپور : طولانى شد، زیرا از یک سو زمینه داخلى مساعدى براى دیکتاتورسالارى وجود داشت و از سوى دیگر، مصالح امپریالیسم چنین اقتضا مى کرد.
* درباره مقتضیات امپریالیسم و دیکتاتورپرورى آن در کشورهاى مختلف بسیار شنیده ایم. ولى راجع به زمینه داخلى پذیرش دیکتاتورى، بسیار کم. مقصود شما از “زمینه مساعد داخلى” چیست؟
آریانپور : سوال جالب ولى پیچیده است. در پاسخ مى توان گفت که جامعه ایرانى به عللى مانند دشوارى معیشت و تهاجم و غارت مدام، بیش از بسیارى از جوامع به خشونت و دیکتاتورى کشانیده شده است.
* ممکن است قدرى توضیح بدهید؟
آریانپور : به عنوان یک توضیح کوتاه باید بگویم که فلات ایران و بر روى هم قاره آسیا، صرف نظر از حاشیه هاى حاصلخیز رودها و ناحیه هاى پر بارندگى، نسبتاً کم آب بوده است و براى آبادانى و تولید اقتصادى و معیشت جمعیت هاى متراکم، نامساعد. از این رو از دیرباز واحدهاى اجتماعى این خطه اولاً از لحاظ رفاه و فرهنگ مادى و فرهنگ غیرمادى در سطوح کاملاً متفاوتى قرار گرفتند و ثانیاً مبارزه اجتماعى را شدت و دامنه اى فوق العاده بخشیدند. در نتیجه این دو عامل، ستیزه طبقاتى که در همه جامعه هاى آسیایى با یورش هاى تاراجگرانه اى که معمولاً از طرف واحدهاى کم رفاه خانه به دوش نسبت به واحدهاى پررفاه شهرنشین صورت مى گرفت، همراه شد و وخامت عظیم یافت. این وضع در طى قرن ها هم در داخل واحدى که جامعه ایرانى به شمار مى رود و هم در داخل واحد بزرگترى که ایران و سایر جوامع آسیاى غرب و نیز جامعه هاى آسیاى میانه را در بر مى گیرد، برقرار بوده و سبب شده است که این جامعه کندتر از جامعه هاى اروپایى تکامل یابند.
در ایران که از آغاز تاریخ خود تا عصر جدید در معرض یورش ها و کشتارها و تاراج هاى وحشیانه قرار داشته است، بارها شهرها ویران شدند، سیر تکامل فرهنگ گسیخت و فلاحت و بویژه صنعت و تجارت منظماً پیش نرفت. در نتیجه از یک طرف جامعه با نظم و سرعت مراحل تکامل را نپیمود، بلکه گاه به گاه سیر قهقرایى کرد و به مراحل پیشین بازگشت. و از طرف دیگر چون قدرت سیاسى پیوسته دست به دست گشت، اشرافیت مقتدر ریشه دارى که بتواند قدرت شاهان را محدود کند، به وجود نیامد و بر اثر آن، شاهان که معمولاً در جنگ بودند و با منطق زمان جنگ خو داشتند به آسانى توانستند به صورت دیکتاتورهاى تمام عیار درآیند و دیکتاتورى را به سنتى استوار تبدیل کنند.
* ریشه انقلاب کنونى ایران را در چه مى بینید؟
آریانپور : به هنگام ریشه یابى در مورد انقلاب اجتماعى کنونى نباید در پى یک عامل گشت. این محصول دهها عامل مثبت و منفى است که در جریان مبارزه مداوم طبقات اجتماعى ایران مخصوصاً مبارزه طبقه کارگر و قشر روشن فکر نزدیک به آن با طبقه زمین دار و سوداگر تظاهر کرده اند، از جمله:
- نارضایى مردم ایران از سرکوبى نظام مشروطیت از آغاز تا کنون.
- نتایج جهانى انقلاب اکتبر از آغاز تا کنون.
- تکانه جنگ جهانى دوم.
- مبارزات حزب توده ایران و گروه هاى وابسته آن از آغاز تا به امروز.
- تکانه فاجعه سى ام تیر 1330 .
- مبارزات جبهه ملى ایران و دسته هاى دینى - سیاسى از آغاز تا کنون.
- تکانه فاجعه 28 مرداد 1332 .
- تکانه واگذارى نفت به کنسرسیوم بین المللى در دهه 30 .
- اعتراضات کارگرى و دانشگاهى در دهه 30 و 40 .
- تکانه هرج و مرج ناشى از “انقلاب سفید” در دهه هاى 40 و 50 .
- تکانه و پرخاشگرى هاى دسته هاى چریک در دهه 50 .
- مبارزات گروه هاى دینى و اعتراضات روشنفکران، دانشجویان و کارگران در دهه 50 .
- تشدید نفرت و خشم قشرهاى پایین و متوسط در برابر تمول و تجمل روز افزون طبقات بالا و خصوصاً قشر نوخاسته آن در دهه 50 .
- واکنش عمومى در قبال بى دادگرى ها، غارتگرى ها و تباهى فوق العاده در پانزده سال اخیر.
- تکانه بحران اقتصادى (رکود بازار، گرانى خواربار، دشوارى مسکن) در سالهاى اخیر.
- تکانه ناشى از تضعیف امپریالیسم جهانى پس از جنگ ویتنام.
- بهره بردارى روشنفکران از طرح موضوع “حقوق بشر” (که در اصل به عنوان حربه اى براى جلوگیرى از موفقیت کمونیسم در اروپا به میان آمد) در سال هاى 1356 و 1357 .
- تکانه انقلاب افغانستان در سال 1357 .
* در انقلاب کنونى ایران گروه هاى دینى چه جایگاهى دارند؟
آریانپور : جایگاه برجسته اى دارند و به همین جهت توانسته اند محتواى سیاسى انقلاب جارى را در قالبى دینى بریزند. توفیق آن ها معلول سه علت است: اولاً در جامعه ما که هنوز ساختى نیمه فئودال دارد، مانند هر جامعه فئودال دیگر، دین محور ایئولوژى اجتماعى است و از این رو هرگونه جنبش اجتماعى - حتى اگر در جهت مخالف دین باشد - رنگ دینى به خود مى گیرد. همچنان که احتمالاً محور ایدئولوژى جامعه برده دارى، میتولوژى است و محور ایدئولوژى در جامعه سرمایهدارى، تجربه گرایى است. ثانیاً در سال هاى اخیر قشر مبارز دستگاه دینى در پى آیت الله بزرگ به شیوه دیرین تشیع، مردانه در برابر بیداد مقاومت کردند.
* به نظر شما از میان افراد یا دسته هایى که داوطلب تشکیل کابینه هستند و بعضى نام شما را هم در لیست خود ذکر کرده اند، کدام یک شانس موفقیت دارند. و شما شخصاً همکارى با چه گونه کابینه اى را صلاح مى دانید؟
آریانپور : من معلم ساده اى بیش نیستم. و براى همکارى با هیچ کابینه اى شایستگى و آمادگى ندارم. ولى معتقدم که در شرایط فعلى که گروه هاى سیاسى متعدد صادقانه در کنار یکدیگر مبارزه مى کنند، فقط کابینه اى مى تواند عملاً در راه مصالح مردم گام بردارد که از حمایت صمیمانه گروه هاى گوناگون برخوردار باشد. چنین کابینه اى باید یک کابینه ائتلافى باشد. و تردیدى نیست که شرط لازم تشکیل چنین کابینه اى ائتلاف گروه ها و تشکیل یک جبهه همگانى یا ملى است، با همه موانعى که در راه است.
* منظور شما چه موانعى است؟
آریانپور : موانع فردى و جمعى فراوانى گروه هاى سیاسى ما را از ائتلاف یا اتحاد بازمى دارد. بعضى به اعتبار زیادتى افراد خود و بعضى به اتکا برخوردارى از تشکل و انضباط بیشتر، خود را از ائتلاف بى نیاز مى شمارند. برخى به سبب آن که مرام خود را خیر مطلق و مرام دیگران را شر محض مى پندارند و برخى به بهانه آن که با گروه هاى دیگر اختلاف اصولى دارند، از همکارى سیاسى طفره مى روند.
* این موانع از کجا ناشى شده اند؟
آریانپور : از دیکتاتورى دیرینه. زیرا دیکتاتورى چنان در تار و پود زندگى فردى و جمعى ما راه یافته است که متاسفانه عموم ما حتى بسیارى از ما که در صف اول، با دیکتاتورى سیاسى مى جنگیم، خود دیکتاتوروار و از پس مقولاتى که دیکتاتورى کهن به ما تحمیل کرده است، به فرد، جامعه و جهان مى نگریم.
مى دانیم که شالوده زندگى انسانى، همکارى است. و انعکاس ذهنى همکارى، محبت است. بنابر این محبت ذات زندگى انسانى است. دیکتاتورى چون بر ظلم قائم است، محبت را مى کشد و انسانیت را مى زداید. ظلم، هم ظالم و هم مظلوم را فاسد مى کند. ظالم با ظلم کردن، و مظلوم با ظلم پذیرفتن، از انسانیت عارى مى شود. ظالم براى ضبط دسترنج دیگران دست به دزدى و کشتار مى زند و خود را با آزمندى و فریبکارى مى آلاید و خودبین و متکبر و غافل مى شود. و مظلوم هم براى حفظ خود در برابر ظالم به چاپلوسى و دورویى و حیله گرى، به ناراستى مى گراید و واخورده و زبون و دون همت مى شود. ظالم و مظلوم، هیچ یک از شخصیت سالمى نسیب نمى برند. شخصیت هر دو آلوده و بیمار است. انسانیت هر دو شکست برداشته است.
در این صورت منطقاً باید انتظار داشت که در جامعه دیکتاتور زده ما گروه هاى سیاسى نیز به یک دیگر اعتماد نکنند، جزم اندیش و سختگیر باشند، از بلند نظرى و آزادمنشى و مدارا برمند، نابخردانه به خود غره شوند، تک روى کنند و بالاخره شکست هاى ناروا بخورند.
* از چه راهى مى شود عوارض فردى و اجتماعى دیکتاتورى را از میان برداشت؟
آریانپور : از راه تعلیم و تربیت. و بى تردید تعلیم و تربیت سریع و موثر، تعلیم و تربیت عملى است، تعلیم و تربیت تجربى است، آن هم به صورت جمعى و در دل جامعه. اگر میخواهیم از سموم انسان کش دیکتاتورى رهائى یابیم، باید همچنان که عملاً با دستگاه دیکتاتورى سیاسى مى جنگیم، با دیکتاتورزدگى، با روحیه دیکتاتورمنشى و مدارا را تمرین و تجربه کنیم. باید با تکاپوهاى جمعى - بستگى هاى ملى و بستگى هاى بین المللى - عملاً خود را براى آزاد زیستى بسازیم. همراهى و همکارى پادزهر دیکتاتورى است.
در وطن ما - چه در دوره فترت کنونى که هنوز حاکمیت ملى استوار نشده است و چه در دوره پس از آن باید جامعه اى سعادت بخش پدید آید - بدون ائتلاف گروه هاى سیاسى چندان کارى از پیش نخواهد رفت. روشن است که معنى ائتلاف، اتحاد کامل نیست. ائتلاف گروه هائى است که على رغم اختلاف اصولى خود، در موردى معین مثلاً براى برقرارى نظامى نو موقتاً با یک دیگر هماهنگ مى شوند. اگر ما مردم در حد ائتلاف سیاسى، آزادمنشى به خرج ندهیم، در مقابل دشمنان ریشه دار خود چگونه به آرادى دست خواهیم یافت و اگر دست یافتیم چگونه از آن پاسدارى خواهیم کرد؟
* لطفاً بیشتر درباره آزادى بخصوص آزادى سیاسى توضیح بدهید.
آریانپور : “آزادى” کلمه اى است پر معنى و مبهم و فریبنده و به قول یکى از دانشجویان دانشگاه “ آریامهر” - که در سال گذشته سه جلسه درباره آزادى و مقولات وابسته به آن با من بحث کردند - در موارد بسیار مانند کلمه “عشق” سرپوشى است براى چیزهاى دیگر. در بحث کوتاه فعلى “آزادى” را در معنى ساده اى به کار مى بریم و در تعریف آن مى گوئیم: آزادى نبودن مانع است براى اجراى کارى یا کمى دقیق تر، توانائى مقرون به آگاهى است براى اجراى کارى. در زندگى بشر آزادى نه به عنوان مفهومى انتزاعى بلکه به عنوان وجهى از فعالیت هاى واقعى و ضمن فعالیت هاى واقعى طرح مى شود. ما به آزادى کلى و مطلق کارى نداریم. آزادى در عمل زندگى، یا به معنى آزاد بودن است “از” چیزى یا به معنى آزاد بودن است “براى” چیزى. مثلاً من مى خواهم از ظلم آزاد باشم یا من مى خواهم براى خدمت به جامعه آزاد باشم.
انسان که با هزاران نمود پیرامون خود بستگى متقابل دارد، همواره در پى آزادى تلاش کرده است. - آزادى از قیدهائى که او را از رسیدن به خواستهاى خود باز مى دارند و آزادى براى یافتن عواملى که او را از رسیدن به خواستهاى خود باز مى دارند و آزادى براى یافتن عواملى که او را به خواستهاى خود مى رسانند. بى گمان چه در جامعه ساده و متجانس ابتدائى و چه در جامعه پیچیده و نامتجانس متمدن - براى رهائى از مزاحمت یک نمود، باید با شناخت آن نمود، راه کنترل آن را یافت و به کار بست. اما انسان کهن همچنان که در شناختن و دگرگون کردن نمودها کم توان بود، از فهم ماهیت آزادى هم عجز داشت. از این رو ندانسته به اتکا موفقیت هاى ناچیزى که در راه شناختن و دگرگون کردن برخى از نمودها به دست مى آورد، برآن شد که از تاثیر نمودهاى دیگر آزاد است و مى تواند به میل یا اراده فردى خود، آزادانه بیندیشد و عمل کند. در جامعه هاى طبقاتى برده دار و زمین دار و سرمایه دار، اعضاى طبقات بالا که با تصاحب وسایل تولید، مى توانستند اراده خود را بر طبقات دیگر تحمیل منند، بیش از اعضاى طبقات دیگر، دستخوش توهم ناروا بودند.
اگر توهم آزادى موجب آزادى نبود، عمل انسانى مایه آزادى بود. انسان در جریان عمل با دگرگون کردن برخى ازنمودهاى طبیعى و اجتماعى، قانون هاى حاکم بر آن ها را مى شناخت و بدین وسیله با کنترل آن نمودها از مزاحمت هاى آن ها آزاد مى شد. آزادى ها یا توانائى هاى روزافزون انسانى که در جامعه متجانس ابتدائى به همگان بهره مى رسانیدند، در جامعه متمدن بر اثر ظهور دو طبقه هم ستیز، در اختیار طبقه اى که بر وسایل تولید چنگ انداخته بود، قرار گرفتند. طبقه بالا یعنى اقلیت حاکم به سود خود، طبقه پایین یعنى اکثریت مولد را از بسیارى از آزادى ها محروم گردانید و فقط قلیلى از آزادى ها را که براى بقا و کار تولیدى آن طبقه ضرور بود، براى آن باقى نهاد و سپس حدود آزادى اکثریت و آزادى هاى مخصوص خود را با قوانین وضعى خود تعین و تضمین کرد و آن ها را “حقوق وضعى” نامید. با این شیوه، آزادى به صورت “حق” درآمد.
ولى اکثریت که از محدودیت حقوق خود ناخرسند بود، به فکر بسط حقوق خود افتاد و چون قوانین اقلیت را مانع فزون جویى یافت، جویاى قوانین دیگر شد. پس براى توجیه خواست هاى اکثریت، قوانین دیگرى بر اساس نیازهاى عمومى انسان ها و خاطرات شیرین دوره برابرى ابتدائى - که به صورت آرمانهاى اخلاقى و دینى درآمده بودند - تنظیم شدند. این قوانین چون وضعى نبودند، قوانین طبیعى” یا “قوانین انسانى” نام گرفتند. موافق قوانین انسانى، همه انسانها گذشته از حق هاى وضعى، از حق هاى طبیعى نیز برخوردارند. از این رو هر کس حق دارد کار کند (حق کار)، محصول کار خود را براى خود نگه دارد (حق مالکیت)، از تجاوز مصون باشد (حق مصونیت)، همسر گزیند و فرزند آورد (حق تشکیل خانواده)، بیاموزد (حق آموزش)، آموخته هاى خود را به دیگران برساند (حق بیان) ، با دیگران معاشرت و تبادل نظر کند (حق تجمع)، براى مداخله در کارهاى سیاسى، سازمان بیافرىند (حق تشکل) و...
از آن پس در جامعه هاى متمدن حقوق طبیعى روز به روز اهمیتى بیشتر یافتند و اکثریت ها بارها براى استیفاى حقوق طبیعى خود، تن به انقلاب دادند و گاه به گاه نظام هاى اجتماعى یا دولت ها را به تسجیل برخى از حق هاى طبیعى خود وا داشتند. در اواخر دوره نظام زمین دارى اروپا، طبقه نوخاسته سرمایه دار که در مقابل طبقه زمین دار فاقد امتیازات اجتماعى بود، براى احراز قدرت، به حقوق طبیعى توسل جست و براى همه اعضاى جامعه حقوق مساوى خواست. ولى پس از آن که خود بر جامعه مساط شد به شیوه طبقات بالاى نظام هاى پیشین، تا جائى که توانست در تحدید حقوق اکثریت کوشید.
بر روى هم مى توان گفت که در همه جامعه ها اقلیت حاکم تا مرز امکان حق ها یا آزادى هاى عمومى را مطابق منافع خود، محدود و مسخ و منکسر کرده است. چندان که اگر این حقوق یا آزادى ها را با ملاک مصالح طبقه پایین بسنجیم، آن ها را سخت صورى و سطحى و پوک خواهیم یافت.
اکثریت به استناد حقوق وضعى یا طبیعى اسماً براى اجراى بعضى کارها آزاد است. ولى چه بسا که به سبب نداشتن امکان هاى لازم یا ناآشنایى با آن کارها، هیچ گاه موفق به اجراى آن کارها نمى شود. بنابر این براى هزاران تن بیکار که در بحبوحه بحران اقتصادى کار نمى یابند، حق کار چه اهمیتى دارد؟ براى هزاران رنجبر که دستمزدشان پاسخ گوى نیازها یشان نیست، حق مالکیت چه اهمیتى دارد؟ براى هزاران انسان بى خانمان که به مدلول “درویش هرکجا که شب آید، سراى اوست” همواره آواره اند، حق مسکن چه اهمیتى دارد؟ براى هزاران فرد کم درآمد که در راه نان درآوردن فرصت سرخاراندن ندارند، حق آموزش یا حق بیان چه اهمیتى دارد؟
در جامعه طبقاتى که استیفاى حقوق اکثریت به اقتضاى سازمانبندى یا روابط اجتماعى، ناممکن یا بسیار دشوار مى نماید، بر آن حقوق چه فایده اى مترتب است؟ در جامعه اى که سال هاى سال دو حزب سیاسى نیرومند به تناوب حکومت مى کنند، تشکیل حزبى ثالث یا عضویت در آن و دفاع از آن عملاً بیهوده است. در جامعه اى که انحصار گران صنعتى در عرصه رقابت به زور سرمایه هاى عظیم خود، صنعتگران کوچک را ناگزیر از بستن موسسات خود مى کنند، شکایت صنعتگران به استناد به حق “مقدس” مالکیت نتیجه اى جز تایید استثمار انحصارگران - که آن هم به نام حق مقدس مالکیت صورت مى گیرد - نخواهد داشت. در جامعه اى که اقلیت حاکم با وسایل تبلیغى فراوان، دایماً جامعه را بمباران کند، ناله اعتراض مخالف چون فریادى در بیابان بى اثر خواهد بود.
همچنین در جامعه اى طبقاتى بر اثر سودجویى بى دریغ اقلیت حاکم، حقوق عمومى که باید زندگى همگان را پرمایه گرداند، چه بسا که بهانه اى براى آزردن و دور افکندن اکثریت مى شوند. در جامعه طبقاتى کسانى به استناد حق مالکیت، دستاوردهاى خود را به عنوان سرمایه براى استثمار دیگران به جریان مى اندازند یا به استناد حق تجمع و تشکل، سازمان هاى مردم ستیزى مانند کوکلاس کلان برپا مى دارند یا به استناد حق بیان، انتقاد را به صورت تخطئه و تخریب شخصیت هاى دیگران در مى آورند و به سود خشونت و جنگ و نژاد گرایى و تبعیض ملى یا عقیدتى به تبلیغ مى پردازند و با اشاعه خرافات، فرودستان را مى فریبند.
فقط هنگامى که جامعه سالم و فرزانه باشد، حقوق یا آزادى ها استیفا پذیر خواهند بود وجامعه را مایه ور خواهند کرد. اصل آزادى مالکیت وقتى نتیجه بخش است که مالکیت وسیله استثمار نباشد و اموال هرکس از دسترنج خود او به دست آید. اصل آزادى تجمع و تشکل وقتى نتیجه بخش است که مخالف مصالح عمومى به کار نرود. اصل آزادى انتقاد وقتى نتیجه بخش است که با انسان دوستى و بهبود خواهى همراه باشد و به توهین و افترا و تهدید نکشد. اصل آزادى تفکر وقتى نتیجه بخش است که شخص به منابع اندیشه هاى بزرگ چهانى دسترسى داشته باشد و در پرتو آن ها فکر خود را بپرورد و خلاقیت بخشد.
در جامعه اى که ساختى طبقاتى دارد، در جامعه اى که اقلیتى دسترنج اکثریت را مى رباید و با وسایل مستقیم و غیرمستقیم، استراحت و تفریح و تشکیل خانواده و رشد و آموزش و تفکر منطقى را بر آنان دشوار مى گرداند، در جامعه اى که نفاق و تبعیض و ظلم و فقر و بیکارى و بیمارى و ناایمنى و فساد و گانگستریسم و هرج و مرج و جهل و تعصب برقرارند، احقاق حق غیرممکن است و آزاد زیستن خوابى و وهمى بیش نیست.
در همه جامعه هاى طبقاتى نظام اجتماعى یا دولت به هر شکل که باشد، جامعه را بر محور مصالح اقلیت حاکم مى گرداند و خواست هاى آن را بر اکثریت تحمیل مى کند. از این رو همه دولت ها صرف نظر از صورت خود، زاینده و نگهدارنده دیکتاتورى هستند - چه یک حزبى باشند، چه دوحزبى و چه ده حزبى، چه پادشاه سالارى باشند وچه جمهورى سالارى، چه خود را مردم سالارى بنامند و چه دیکتاتور سالارى. تا زمانى که جامعه ها داراى ساخت طبقاتى و مشتمل بر اکثریت و اقلیت باشند، دولت هم خواهد بود و به سود یک جناح اجتماعى، دیکتاتورى خواهد کرد.
چنان که از تاریخ بر مى آید، از میان نظام هاى دولت، مردم سالارى یعنى نظامى که از جهاتى اکثریت را در کار حکومت شرکت مى دهد و مجال هایى براى فعالیت هاى آزادانه اکثریت فراهم مى آورد، پیوسته اعتبار و رواج بیشترى یافته و بیش از نظام هاى دیگر آزادى هاى همگانى را تحقق بخشیده است. در عصر ما به برکت سوسیالیسم، نظام جدیدى که وجه کامل مردم سالارى به شمار مى رود و زمامش در کف اکثریت مولد است در بخش هاى پهناورى از سیاره ما برقرار شده است. در این نوع از مردم سالارى، اکثریت حاکم چون خود عامل تولید است برخلاف طبقات حاکم پیشین اقلیت ها را استثمار نمى کند. از این رو مصالح اقلیت ها در جنب مصالح اکثریت مراعات مى شوند.
براى انسان معاصر، نظامى خواستنى و ماندنى است که آزادى هاى بنیادى را به میانجى اکثریت مولد، براى همه مردم تامین کند. آزادى واقعى براى کار بنیادى با دستمزد متناسب و برکنار از تبعیض، آزادى واقعى از استثمار افراد و گروه ها، آزادى واقعى از ناایمنى اجتماعى، آزادى واقعى براى آموختن، آزادى واقعى براى پیشرفت، آزادى واقعى براى درمان و دراز زیستى، آزادى واقعى براى گفتن و نوشتن و گردآمدن و سازمان آفریدن و به جامعه خود و جامعه جهانى خدمت کردن.
ما خواستار آزادى ها هستیم زیرا اگر آزادى براى آموختن در میان نباشد، رشد جامعه متوقف مى شود. اگر آزادى از تجاوز در میان نباشد، آسایش انسانى زدوده مى شود. اگر آزادى براى ایجاد خانواده نباشد، نسل انسان منقرض مى شود. اگر آزادى تجمع و تشکل در میان نباشد، انسان اجتماعى، حیوان منفرد مى شود. اگر آزادى کار در میان نباشد، جامعه متلاشى مى شود.
ما که خواستار آزادى هستیم، الزاماً باید خواستار دولت اکثریت باشیم. دولتى که از آن اکثریت رنجبر نباشد، هرچه خوش بدرخشد، بازهم دولت مستعجل خواهد بود. دست یابى بر دولت اکثریت که تحقق آزادى هاى همگانى را میسر مى گرداند مستلزم در هم شکستن ساخت طبقه اى جامعه و تحقق برابرى همگان است. این مهم نیز بدون مبارزه طبقاتى صورت نمى پذیرد. در این صورت راه گشاى آزادى هاى انسانى مبارزه طبقاتى است.
باید خود را در جریان مبارزه براى دولت آزاد اکثریت رنجبر، براى برخوردارى از آزادى آماده کنیم. آزادى دشوار یاب است. زیزا ذاتاً پیچیده و متناقض است. از یک سو افقى بى کران دارد و از این رو هر آزادى جدیدى که نصیب ما شود، ما را به آزادى هاى دیگرى که باید بدست آوریم، رهبرى مى کند. از سوى دیگر با محدودیت همراه است، و از این رو هرگز نمى توان آزادى را نامحدود خواست و آزادى هایى مانند آزادى براى استثمار و اجحاف، آزادى براى تبعیض، آزادى براى اشاعه خرافات و فساد و خشونت را تصویب کرد. باید بیاموزیم که در آبشخور آزادى، هیچ گاه سیراب نشویم و در همان حال محدودیت هاى ضرور را نه به عنوان نفى آزادى بلکه به عنوان تایید و تسجیل آزادى بپذیریم.
* با تشکر فراوان آخرین سوال را مطرح مى کنیم: فعالیت هاى اجتماعى روشنفکران در دوره جدیدى که در پیش داریم در چه جهاتى باید باشد؟
آریانپور : ما اکنون در وضع بى سابقه و نامشخصى قرار داریم. وقت ما تنگ است و برا ى مسامحه ها و وسواس هاى روشنفکرانه مجالى نیست. باید بى درنگ پا در میدان عمل بگذاریم و در ضمن عمل، در پرتو آموخته ها و آزموده هاى خود و دیگران هر چه زودتر و هر چه بیشتر و هر چه دقیق تر، وضع جدید را بسنجیم و بشناسیم و کنترل کنیم. دوره سخنرانى کردن و اعلامیه صادر کردن و امضاء جمع کردن و شکایت نامه نوشتن و همچنین “مصاحبه کردن” کمابیش سپرى شده است. کارهاى خطیرى در پیش است. مردم تهییج شده و از خود گذشته ما دیگر نیازمند تکانه هاى عاطفى نیستند. به چیزهاى دیگرى نیاز دارند: آگاهى اجتماعى عمیق و سازمان یابى. فعالیت روشنفکرانه اگر زمانى متضمن انتقاد و اعتراض و تهییج عاطفى بود، حالا باید متوجه ارشاد عقلى و تشکل اجتماعى در جهت زدودن آثار عینى و ذهنى دیکتاتورى و پدید آوردن شرایط عینى و ذهنى مردم سالارى باشد. اگر مردم ما به درستى مصالح موجود و آتى جامعه را تشخیص ندهند و براى حفظ آن ها، سازمان نیابند و بسیج نشوند، زود باشد که از چاهى در نیامده در چاهى دیگر افتند. براى کشتى بى سکان، هر بادى طوفانى است.
کارهاى دشوارى در پیش داریم. ولى به همت مردم پرتوان ومخصوصاً جوانان پرشور ما، دشوارى ها آسان خواهند شد. من همیشه عمیقاً به بهبود نسل جوان ایمان و امید داشته ام. نسل جوان به حکم نوگرائى، همواره خواهنده و آفریننده درست زیستن و به زیستن است. چنان که در سال هاى اختناق، على رغم محیط آشفته تبلیغات فریبکارانه و تعلیمات ناروا (برنامه غلط، کتاب هاى گمراه کننده و دستگاه ادارى فاسدى که فقط در بند حفظ نظم صورى و نگه دارى حساب حضور و غیاب و ضبط نمره هاى امتحانى بود) بیدار وجامعه دوست و دلاور گردید. و این نکته اى است که در جریان انقلاب کنونى به اثبات رسید. بى گمان نسل پاک جوان براى خود جامعه سالمى خواهد ساخت. از خلال ابرهاى تیره زمستانى که در سوگ مردم پاک باخته گریان اند، افق تابناک بهار را مى بینم.
* آیا پیامى براى جوانان دارید؟
آریانپور : پیامى ندارم. اما اجازه مى خواهم، شادمانه درود بگویم به بازماندگان ده ها هزار کشته سرفراز و نیز صدها هزار زندان رفته و شکنجه دیده آزاده که با روشنائى وجود خود، تاریکى سهمگین دیکتاتورى را زدودند. آینده درخشان ما زاده گذشته رخشان آنان است. چه مى توانم نثار ایشان کنم جز شعرواره اى که سال ها پیش ساخته شده است: جهانِ بودها - هستها
بودها آن را چو تار و پودهاست
هر چه خواهد بود، هست و بود نیز
خود نیارآمد به سانٍ رودها
این شود نابود، آن گه آن شود
در دل نابودها، بودان نگر
بودها زایند از نابودٍ بود
شد کمانى بهرٍ پیکانٍ زمان
بودٍ دیروزى است، بود، رفته است
مرغٍ فردا بال و پر خواهد گشود
مامٍ فردا، دختر دیروز ما
از سیاهىٍ گذشته شد فرا
سبزى آیندهٍ نو آفرید
تخمٍ مرده، نو گل نازاده اى
هم پیامٍ کهنه، هم پیکٍ نو است
قلب هر چیز است یک میدان جنگ
رو ببالاید حریمٍ خانه را
آنچه نو بوده است، خود نوتر شود
مى فزاید، مى فرازد خود به خود
لیک دارد چیزکى زان دو فزون
تخم و غنچه نیست چون گل عطر بیز
از گذشته، هم ز اکنون برتر است
مى رودٍ زان پس بیاید روزٍ من
شامٍ تیره، بام را آبستن است
زاده بر زاینده یابد چیرگى
صبحٍ تاریخٍ بشر نا گه دمد
در دل تاریخ، آن سو مى رویم
سیرٍ تاریخى کجا از ما جداست؟
راهٍ تاریخى خود، کوته کنیم
مرد اکنون را کند آینده ساز
چشم ما بر طلعت آینده باد.
منبع : مجله ی دنیا
تبلیغات




